تبليغاتX
دیونه خونه
عشقی که آغاز می شود و پایانی همچنان بی پایان دارد.

شاید قداست این عشق ناب و سوزی که

دارد جرأت قلمرانی در این حوزه را به کسی ندهد و از آنجایی که سر بی وفای این عشق نافرجام از همشهری های من بود و بنا به تعصب و . . .

مزید بر علت می شد تا از نوشتن این مطلب مرا فراری دهد . اما جاذبه مطلب به حدی بود که مرا مغلوب خود کرد تا پا بر روی همه آنها گذاشته و داستان یا تراژدی تلخ عشق سوری را به تحریر در آورم.


داستان غم انگیزی داره
این عین واقعیته این داستانو واسه شما مینویسم تا بدونین عشق هایی که ماها میگیم جلوی عشق سوری عشق سوریه این داستانو حتما تا آخر بخونین معنی شعری رو هم که نوشتم رو بخونین تا درکش کنین ممنون


در روزگاری نه چندان دور جوانی از شهر اردبیل در منطقه الموت قزوین سرباز می شود. سوری دختر صاف وصادق  او را می بیند و از قضای روزگارعاشقش می شود ، دل می بازد و داستان عشق شروع می شود

عشق و عشقبازی رفته رفته به اوج می رسد ...اما دیری نمی پاید که دوره سربازی پسرجوان تمام می شود

جوان کوله بارش را بسته به دیارش می رود ..
با هم نامه نگاری میکنن تا اینکه جوابی از طرف جوان نمیرسد

اما سوری که تاب ندارد

! در پی عشق گمشده اش به راه می افتد

می آید

به دنبال که می آید؟ از او چه می داند؟ به چه نشانی دنبال او می آید؟

آری فقط می داند که عشق او به دیار اردبیل رفته

کوله بارش را می بندد و راهی دیار او می شود

می رسد

او که نشانی ندارد

وجب به وجب این شهر را به دنبالش می گردد

پیدایش می کند اما . . .

جوان عاشق دیروز ، امروز ازدواج کرده ! زن دارد، بچه دارد و زندگی

سوری واقعیت را می بیند، شوک عجیبی بر پیکرش وارد می شود اما دیگر چاره چیست.

سوری چه می کند؟ آخر عشق او ماورای عشقی است که در ذهن بگنجد؛ به راستی چه کند؟

او نمی تواند دل بکند و از دیاری برود که بوی عشق او را می دهد.

او تصمیم به ماندن می گیرد. هر روز عشق خود را از گوشه و کنار می بیند و به همین بسنده می کند. چندین بار خانواده سوری او را به ولایت خود برده اند اما باز هم سوری بی تابی کرده و برگشته.

چندین سال از این موضوع می گذرد و هم اکنون عاشق و معشوق هر دو پیرند و فرسوده، اما عشق در قلب سوری هنوز جوانه ای بیش نیست.

مردم شهر با کمک هم برای سوری جا و مکان تهیه کردند و سوری را دیگر از اهالی اردبیل می دانند. سوری دیگر هرگز به دنبال عشق دیگری نگشت و با شرافت زندگی کرد.

به راستی که سوری واژه عشق را به معنای واقعی اش تفسیر کرد اما نه با ادبیات و قلم یا که شعار. که با دلش

آری به راستی که سوری مانند زلیخا نکرد ...او به تنفس در هوای یار هم قانع است

این داستانی است که حقیقت است

می گویند سوری هنوز هم زنده است و در همین شهر زندگی می کند


جهنم ده بیتن گول (سوری) 

فلکین قانلین الیندن بیر آتلمیش یئره اندی

  دست خونین فلک / بخت برگشته ی دیگری را به دنیا آورد

بیر فلاکت آنانین جان شیره سیندن سوتون امدی

 و از شیره جان مادری فلاکت زده چشید

بوللی نیسگیل شله سین چینینه آلدی

تیره بختی خود را به دوش کشید

تای توشوندن دالی قالدی ساری گل مثلی سارالدی

 از همزادان خود عقب ماندو مانند گل زردی پژمرده گشت

گونو تک باغری قارالدی

 دلش نیز بسان زندگی اش  تیره ومکدرشد

درد الیندن زارا گلدی گونو گوندن قارا گلدی

 بی ملایمتی روزگار ازرده خاطر کرد و روز به روز سیه بخت تر گشت

خان چوبانسیز سئله تاپشیرسین اوزون یوردوموزا بیر سارا گلدی

 سارایی  دیگر پای به عرصه گذاشت تا در جدایی از معشوقه خود(خان چوبان) خود را به سیل رودخانه بسپارد

بیر وفاسیز یار الیندن یارا گلمز سانا گلدی

از دست یار بی وفای نادوست فرتوت شدا

بیر یازیق قیز جان الیندن جانا گلمز جانا گلدی

 دختر بیچاره ای از بیوفایی  جانانه اش  سخت به ستوه آمد

کئچه جکده الموت دامنه سیندن بورایا درمانا گلدی

درگذشته از دامنه های الموت برای درمان عشق خود به این منطقه قدم گذاشت

بیر آدامسیز سوری آدلی،الی باغلی،دیلی باغلی!

بی کس ؛ بی یاور ، بی همزبانی  به نام  سوری

سوری کیمدور؟ سوری بیر گولدی جهنمده بیتیبدور

سوری کیست ؟ او گلی ست در جهنم روئیده است

 سوری بیر دامجیدو  گوزدن آخاراغ اوزده ایتیبدور

 قطره اشکی است که از چشمان سرازیر شده وبر گونه ها نشسته

سوری یول یولچیسیدور اَیریده یوخ دوزده ایتیبدور

 مسافر راه راستی است – بخاطر درستی اش گم گشته است

سوری بیر مرثیه دور اوخشایاراق سوزده ایتیبدور

مرثیه ای است که کلامش گم گشته

او کونول لرده کی ایتمیشدی ازلدن اودو گوزدنده ایتیبدور

 او که از اول از دل ها رفته بود از دیده ها نیز افتاده است

 سوری بیر گوزلری باغلی،اوزو داغلی،سوزو داغلی،اولوبهاردان هارا باغلی!

 سوری ؛ این دختر چشم وگوش  بسته ، سیلی خورده ،  محنت کشیده از کجا به کجا دلبسته است

بوشلاییب دوغما دیارین اموب البته یاریندان ال اوزوب هر نه واریندان

زادگاه خود را رها کرده، وبه دنبال دلدار خود، دست از همه چیز برداشته است

قورخماییب شهریمیزین قیشدا آمانسیز بورانیندان نه قاریندان

از سرمای سوزان و برف و یخبندان شهر ما هراسی  به خود راه نداده

گزیر آواره تاپا یاندیریجی دردینه چاره تاپا بیلمیر

اودر به در دنبال چاره دردجانسوزخود  می گرددکه هرگز نمی تواند راه به جایی ببرد

چوخ سویر عشقی باشیندان آتا،آما آتا بیلمیر

 عشق را می خواهد رها کند اما نمی تواند

اُوا باخ اُوچی دالینجا قاچیر آما چاتا بیلمیر

 شکار در پی صیاد می دود اما نمی رسد

ایش دونوب لیلی دوشوب چوللره مجنون سراغیندا

 روزگاره برگشته ؛ لیلی در پی مجنون آواره گشته

شیرین الده تئشه،داغ پارچالییر فرهاد اوتورموش اوتاغیندا

شیرین تیشه بر دست گرفته وکوه می کند اما فرهاد نشسته بر دنج خانه

تشنه لب قو نئجه گور جان وری دریا قیراغیندا

 قوی تشنه لب چگونه بر لب دریا ازتشنگی جان می سپارد

گوزده حسرت یئرینی خوشلایوب ابهام دوداغیندا

 آرزو و حسرت رسیدن را در لبان و ابهام با خوشی گمانه می زند

وارلیغین سون اثری آز قالیر ایتسین یاناغیندا

 می رود تاآخرین آثار هستی نیز از رخسارش زایل گردد

سانکی بیر کوزدی بورونموش کوله وارلیق اوجاغیندا

در کوره مانده است چون آتشی که خاکستر رویش را پوشانده باشد

کوزریر پیلته کیمین یاغ توکه نیب دور چراغیندا

چون فیتیله چراغی  بی روغن به کم سویی می گراید

بوی آتیر رنج باغیندا قوجالیر گنج چاغیندا

با رنج روزگار بزرگ می شود  و درجوانی شکسته می گردد

بیر آدامسیز سوری آدلی،الی باغلی دیلی باغلی

 فردی بی رسم  ونشان  و دست ودل بسته ای به نام سوری

سوری جان اومما فلکدن،فلکین یوخدی وفاسی

 سوری جان ، دل به دنیا نبند ، دنیا وفا ندارد

نقدر یوخدی وفاسی او قدر چوخدی جفاسی

 هر چه وفا ندارد جفایش بیشتر است

کهنه رقاصه کیمی هر کسه بیر جوردی اداسی

 چون رقاصان قهار بر هر کسی به گونه ای می رقصد

او ایاقدان دوشه نی ایستیر،ایاقدان سالان اولسون

 از پا افتادگان را می خواهد از پادرآورد

او تالانمیشلاری ایستیر گونی گوندن تالان اولسون

 تاراج شده گان را روز به روز تاراج شده تر می خواهد

او آتیلمیشلاری ایستیر هامودان چوخ آتان اولسون

 رهاشدگان را می خواهد بیشتر ازهمه رها کند

او ساتیلمیشلاری ایستیر قول ائدر کن ساتان اولسون

 بردگان را می خواهد بیشتر بر بردگی بگمارد

نئله مک قورقو بوجوردور فلکین نظمی ازلدن اولوب اضدادینه باغلی

 چکار میشود کرد که نظم طبیعت بر اضدادش بسته است

قاراسیز آغلار اولانماز دره سیز داغلار اولانماز اولوسیز ساغلار اولانماز

 سفید بدون سیاه  –  کوه بدون دره و زنده ی بدون مرده ارزشی ندارند

گره ک هر بیر گوزله بیر دانا چیرکینده یارالسین

 باید درکنارهرپری زیبارویی / مجسمه زشتی ای نیز خلق شود

بیری انسین یره گویدن بیری عرشه اوجالانسین

یکی بر خاک مذلت بغلتد تا دیگری به اوج افلاک برسد

بیری چالسین ال ایاق غم دنیزینده،بیری ساحلده سئوینجیله دایانسین

 یکی در گرداب بلا غرق شده  دست و پا می زند ودیگری در ساحل آرامش دراز کشیده وبه التذاذمشغول شود

بیری ذلت پالازین باشه چکیب یاتسادا آنجاق،بیرینین بختی اویانسین

 یکی پتوی ذلت زندگی را برای آرامش و خواب بر روی خود کشیده و دیگری بختش بیدار

بیری قویلانسادا نعمتلره یئرسز،بیری ده قانه بویانسین

 یکی بهره مند از هر نعمتی و دیگری در خون غلتیده

آی آدامسیز سوری آدلی،ساچلاریندان دارا باغلی!

 سوری بیکس – که از زلفانت بر دار آویخته شده

نئله مک ائیش بئله گلمیش؛چور گلنده گوله گلمیش

 کار روزگار اینگونه است / هربلایی که برسد بر دامن گل می نشیند

فلکین ایری کمانینده اولان اوخ آتیلاندا دوزه دگمیش

 آسمان خشم آلود چون تیر خود را بر کشد  بر سینه غم می زند

دلسیزین باغرینی دَلمیش؛ایری قالمیش دوزو ایمیش

همه چیز را وا ژگون می کند

اونو خوشلار بو فلک:ائل ساراسین سئللر آپارسین

 خوشحالی روزگار این است که سارای قبیله را به دست سیل دهد

بولبول حسرت چکه رک گول ثمرین یئللر آپارسین

بلبل در حسرت  که ثمره گل ها بر باد رفته

قیسی چوللر ده قویوب لیلینی محمیلر آپارسین

قیس را در بیابان گذارده و لیلی را خواهان برد

خسروئی شیرینیله ال اله وئرسین،فرهادین قامتین اگسین

دست شیرین و خسرو در هم و  قامت فرهاد بر هم شکسته

باخاراق چرخ زامان نشئیه گلسین کئفه دولسون،سوری لار سولسادا سولسون

 و در اندیشه آن که چرخ زمان برگردداما دنیا خرسند اگر چه سوری ها پژمرده شوند

بیری باش یولسادا یولسون

 کسی از شدت بدبختی خاک بر سرش کند

داش آتان کول باشی قویموش  داشینی اوزگیه آتماز

سنگی که از فلاخن فلک برخیزد بر سینه فلک زدگان می نشیند

سن یئتیشسن هدفه اوندا فلک مقصده چاتماز،داها افسانه یاراتماز

 چون به هدف رسی دنیا به مقصود خود نمی رسد و افسانهای نمی آفریند

سوری ای باشی بلالی زامانین قانلی غزالی

  سوری – ای مصیبت – غزال خونین زندگی

سوری بیر گوشدی خزان آیری سالیبدور یوواسیندان

 سوری -  گنجشکی است از آشیانه خود جدا مانده

ال اوزوبدور آتاسیندان

 از پدر خود جدا گشته

جوجه دیر حیف اولا سود گورمییب اصلا آناسیندان

حیف – گنجشکی است که سودی از مادرش ندیده

او زلیخا کیمی یوسیف ائیین آلمیر لیباسیندان

زلیخایی ست که بوی پیراهن یوسف را در سر دارد

بونا قانع دی تنفس ائده بیر یار هاواسیندان

بر آن قانع است که از هوای وصال یار تنفس کند

درد وئرن درده سالوب آمما خبر یوخ داواسیندان

 درد فلک کشیده اما خبری از درمانش نیست

آغلایوب سیتقایاراق بهره آپارمیر دوعاسینان

 چون ابشار اشک میریزد اما بهره ای از دعای خود نمیبرد

او بیر آئینه دی رسام چکوب اوستونه زنگار اوندا،یوخ قدرت گفتار

 آئینه ای است که گرد و غبار رویش را پوشانده و قدرت گفتار ونمایان کردن  ندارد

اوزی چیرکین دیلی بیمار،گنج وقتینده دل آزار

سوری کسی است که گرد روزگار بر رویش نشسته و درجوانی افسرده خاطرگشته است

گوره سن کیم دی خطا کار،گوره سن کیم دی خطا کار؟

گناه کار کیست؟؟؟ خطاکار کیست ؟؟؟؟


 عاصم اردبیلی  شاعر بزرگ اردبیلی


این هم داستان سوری ..چرا خیلی دور بریم

+ نوشته شده توسط دیونه در دوشنبه هفدهم آبان 1389 و ساعت 2:57 |
سنایی غزنوی (قصاید)

وجود عشق عاشق را وجود اندر عدم سازد
حقیقت نیست آن عشقی که بر هستی رقم سازد
نسازد عشق رنگ از هیچ رویی بهر مخلوقی
که رنگ عشق بی‌رنگی وجود اندر عدم سازد
جمال عشق آن بیند که چشم سر کند بینا
سماع وصل آن بیند که گوش سر اصم سازد
شفا سازد دل و جان را و عاشق را شفا سوزد
سقم سوزد رگ و پی را و عاشق را سقم سازد
هر آنکس را که دل چو آبنوس آمد بدانگونه
نباشد عاشق ار او اشک چون آب به قم سازد
یکی باشد یکی هفده چو اندر مجلس ماندن
چو دست عشق هژده بر بساط خویش کم سازد
کرا در خام خم ندهند چون گوش از پی آوا
بود علمی اگر در عاشقی خود را علم سازد
علم بودن به عشق اندر مسلم نیست جز آن را
که همچون کوس جای خورد بیرون شکم سازد
به باغ بندگی باید چو سوسن سرو آزادی
هر آنکو وقت کشتن همچو گل خود را خرم سازد
اگر چون سیب وقت سرخ رویی دل سیه گردد
سپید آمد کرا رخ چون بهی زرد و درم سازد
به مهر عشق در ملک خدا آن دهخدا گردد
که شادی خانه‌ی دل در میان شهر غم سازد
کرا خاک ارم از باد انده طاق گرداند
نباشد جفت آن آبی که از آتش ارم سازد
چو زیر و بم بدان عاشق بنالانی و گریانی
که تسکین غم از عشق و نوای از زیر و بم سازد
ندارد ملک جم در چشم عاشق وزن چون دارد
که دست عاشق از کهنه سفالی جام جم سازد
نشست عاشق اندر بتکده واجب کند زیرا
که آه عاشقان از بتکده بیت‌الحرم سازد
نباشد نصب و رفع و حفض عاشق را که اندر عشق
غم آن دارد کجا بر فعل مستقبل الم سازد
عروس عشق بی‌کس نیست با هر ناکس از کوری
کبود ری در کند خود را به عشقش متهم سازد
بدان تا شهد عشق از حلق هر نااهل دور افتد
طبیب عشق هر ساعت ز شهد خویش سم سازد
نشان شیر در تقویم دال آمد از آن معنی
هر آن عاشق که شد چون شیر قد چون دال خم سازد
دل همچون کباب عشق اندر رگ بسوزد خون
اگر چند آن کباب از روی طب قانون دم سازد
هر آن چشمی که عشق از طلبه‌ی خود سرمه‌ای دادش
سران تا جور بیند که بر خاکش قدم سازد
چه می‌گویم که داند این مگر آن کز دل صافی
سنایی وار خود را بنده‌ی شاه عجم سازد
+ نوشته شده توسط دیونه در جمعه سی ام مهر 1389 و ساعت 1:49 |
عشق  لذت مثبت است که موضوع آن زیبایی است ، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند.

عشق و احساس شدید دوست داشتن می‌تواند بسیار متنوع باشد و می‌تواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی می‌تواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی می‌بشد. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح دوستی و انسانییت در تطابق است. عشق نوعی عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق رمانتیک که ملغمه‌ای ازاحساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق افلاطونی، عشق مذهبی ،  عشق به خانواده را می‌توان متصورشد و درواقع این کلمه را می‌توان در مورد هرچیز دوست داشتنی و فرح بخش مانند فعالیت‌های مختلف و انواع غذا به کار برد. «گراهام را دوست دارم».
ریشهٔ واژه

در گذشته پنداشته می‌شد که واژهٔ عشق ریشهٔ عربی دارد. ولی عربی وعبری هر دو از خانواده‌ٔ  زبان هاسامی اند، و واژه‌های ریشه‌دار سامی همواره در هر دو زبان عربی و عبری با معنی‌های همانند برگرفته می‌شوند. و شگفت است که واژهٔ «عشق» همتای  عبری ندارد و واژه‌ای که در عبری برای عشق به کار می‌رود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. ولی دیدگاه جدید پژوهشگران این است که واژهٔ «عشق» از iڑka  اوستایی به معنی خواست، خواهش، گرایش ریشه می‌گیرد که آن نیز با واژهٔ  اوستایی iڑ به معنی «خواستن، گراییدن، آرزو کردن، جست‌وجو کردن» پیوند دارد. هم‌چنین، به گواهی شادروان  قره وشی، این واژه درفارسی میانه به شکلِ iڑt به معنی خواهش، گرایش، دارایی و توان‌گری، خواسته و داراک باز مانده‌است. خود واژه‌های اوستایی و سینسیکریت نام برده شده در بالا از ریشهٔ  هند و اروپایی(زبان آریان) نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید که ریخت نامی آن aisskā به چم خواست، گرایش، جست‌وجو است. گذشته از  اوستایی و  سنسیکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفته‌هایی از واژهٔ هندی اروپایی نخستین ais بازمانده‌است. در  عربی امروز نیز واژهٔ عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیش‌تر حَبَّ (habba) و برگرفته‌های آن به کار می‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها.  فردوسی نیز که برای پاس‌داری از زبان فارسی از به کار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و کوش‌مندانه خودداری می‌کند ولی واژهٔ عشق را به آسانی و باانگیزه به کار می‌برد و با آن که آزادی سرایش به او توانایی می‌دهد که واژهٔ دیگری را جای‌گزین عشق کند، واژهٔ حُب را به کار نمی‌برد.
بررسی معنی
   نوشته چینی سنتی به مفهوم عشق (愛) که از یک   فلب (در وسط) تشکیل شده که حاوی «کشش»، «احساس» یا «تفاهم» است و یک احساس با ارزش را تداعی می‌کند.

اگر چه تعریف دقیق کلمه «عشق» کار بسیار سختی است و مستلزم بحث‌های طولانی و دقیق است، اما جنبه‌های گوناگون آن را می‌توان از طریق بررسی چیزهایی که «عشق» یا عاشقانه «نیستند» تشریح کرد. عشق به عنوان یک احساس مثبت (وشکل بسیار قوی «دوست داشتن») معمولاً درنقطه مقابل تنفر (یا بی احساسی محض) قرار می‌گیرد و در صورتی که درآن عامل میل جنسی کمرنگ باشد و یک شکل خالص و محض رابطه رمانتیک را متضمن باشد، با کلمه شهوت قابل قیاس است؛ عشق در صورتی که یک رابطه بین فرد ودیگر افراد را توصیف کند که درآن زمزمه‌های رمانتیک زیادی وجود دارد در مقابل دوستی و رفاقت قرار می‌گیرد ؛ با وجود آنکه در برخی از تعاریف «عشق» بروجود رابطه دوستانه بین دو نفر در بافت‌های خاص تاکید دارد.

«عشق» در معنای عام خود بیشتر به وجود رابطه دوستانه بین دونفر دلالت دارد. عشق معمولاً نوعی توجه واهمیت دادن به یک شخص یا شیء است که حتی گاهی این عشق محدود به خود نمی شود (مفهوم خودشیفتگی). با این وجود در مورد مفهوم عشق نظرات متفاوتی وجود دارد. عده‌ای وجود عشق را نفی می‌کنند. عده‌ای هم آنرا یک مفهوم انتزاعی جدید می‌دانند و تاریخ «ورود» این واژه به زبان انسان‌ها و در واقع اختراع آن را طی قرون وسطی یا اندکی پس از آن می‌دانند که این نظر با گنجینه باستانی موجود در زمینه عشق و شاعری در تضاد است. عده دیگری هم می‌گویند که عشق وجود دارد و یک مفهوم انتزاعی هم نیست، اما نمی‌توان آن را تعریف کرد و در واقع کمیتی معنوی و متافیزیک است. برخی از روان‌شناسان اعتقاد دارند که عشق عمل به عاریه سپردن «مرزهای خودی» یا «حب نفس » به دیگران است. عده‌ای هم سعی دارند عشق را از طریق جلوه‌های آن در زندگی امروزی تعریف نمایند.

تفاوت‌های فرهنگی میان کشورها و اقوام مختلف امکان دستیابی به یک معنای عمومی و فراگیر درمورد کلمه عشق را تقریبا ناممکن ساخته‌است. در توصیف کلمه عشق ممکن است عشق به یک نفس یا عقیده، عشق به یک قانون یا موسسه، عشق به جسم (بدن)، عشق به طبیعت، عشق به غذا، عشق به پول، عشق به آموختن، عشق به قدرت، عشق به شهوت، و یا عشق به انواع مفاهیم دیگر مد نظر باشد و افراد مختلف برای افراد و چیزهای مختلف درجه دوست داشتن متفاوتی را بروز می‌دهند. عشق مفهومی انتزاعی است که تجربه کردن آن بسیار ساده تر از توصیفش است. به علت پیچیدگی مفهوم عشق و انتزاعی بودن آن معمولاً بحث درمورد آن به کلیشه‌های ذهنی خلاصه می‌شود و درمورد این کلمه ضرب المثل‌های زیادی وجود دارد، از گفته ویرژیل یعنی «عشق همه جا را تسخیر می‌کند» گرفته تا آواز گروه بیتلز یعنی «همه چیزی که به آن احتیاج داری عشق است». برتراند راسل عشق را یک «ارزش مطلق» می‌داند که در برابر ارزش نسبی قرار دارد.
انواع

    * عشق حیرانی - اصطلاح حیرانی (Agape) توسط مسیحیان اولیه (و به خصوص یونانیان، ریشه این کلمه یونانی است) برای اشاره به پذیرش بی قید و شرط و دوست داشتن یک فرد اطلاق شده‌است. این نوع از عشق بر اساس تصمیم و نه احساسات شکل می‌گیرد.

    * عشق با وقار - نوعی رفتار مودبانه وموقرانه که در اواخر قرون وسطی در مورد خانم‌ها و عاشقان آنها به کار می‌رفت

    * عشق دروغین - نوعی عشق نادرست با هدف کسب مادیات

    * عشق جنسی (eros) - میل جنسی نسبت به یک فرد

    * عشق به خانواده - عشق به افراد خانواده و مهربانی به آنها

    * عشق آزاد - رابطه جنسی بر اساس انتخاب فرد که محدود به ازدواج نمی‌شود

    * شیفتگی - در عهد جدید به معنای عشق احساسی مشروط به کار می‌رود یعنی «دوستت دارم چون..»

    * عشق افلاطونی – یک رابطه نزدیک که درآن رابطه جنسی وجود ندارد یا سرکوب یا محدود شده‌است.

    * عشق ظاهری - رابطه عاشقانه‌ای که در آن پختگی لازم وجود ندارد و «راستین» نیست. این کلمه دارای بار معنایی منفی است و تاکید دارد که عشق در دوران جوانی معمولاً کمتر راستین و واقعی است.

    * عشق به مذهب - تعهد و دوست داشتن خدا یا مذهب

    * عشق رومانتیک ـ علاقه‌ای که ترکیبی از صمیمیت و میل جنسی است

    * عشق راستین - عشق بدون قید و شرط یا انگیزه خاص. دوست داشتن فرد فقط به خاطر خود و نه رفتارها یا عقایدش. همچنین به عشق بی قید و شرط اشاره دارد.

    * عشق یک طرفه - مهرعاطفه‌ای که یک طرفه‌است

    * شهوت - عاطفه بر اساس شهوت و تمایل به ارضای نفس.

    * عشق لحظه‌ای - عشقی که در لحظه‌ای که فرد برای اولین بار با فردی تماس می‌گیرد به وجود می‌آید. از این عشق به مراتب در داستانها و ادبیات یاد شده‌است وبه “ love at first sight ” معروف است.

    * عشق مستلزم فداکاری - فداکاری و گذشتن از جان یا چیز با ارزش دیگری برمبنای عشق.

دیدگاه‌های علمی
نوشتار اصلی: عشق (دیدگاه‌های علمی)‎
کلاس درس
کلاس‌ درس برخطی مربوط به موضوع این مقاله در کلاس‌های درس اینترنتی در بخش فلسفه موجود است.

در طول تاریخ دو مقوله فلسفه ودین بیشترین مطالب را راجع به مفهوم عشق بیان کرده‌اند. درقرن گذشته روانشناسی در مورد عشق به وفور اظهار نظر کرده‌است. امروزه علوم روان‌شناسی تکاملی ، زیست‌شناسی تکاملی، مردم شناسی ، علم اعصاب و زیست شناسی در مورد ماهیت عشق و عملکرد آن بحث‌های زیادی را مطرح کرده‌اند. در مدلهای زیست‌شناسی مربوط به جنسیت، عشق به عنوان یک غریزه موجود در پستاندارانگرسنگی و تشنگی مطرح شده‌است. روانشناسی عشق را پدیده‌ای اجتماعی و فرهنگی قلمداد می‌کند. رابرت اشتنبرگ روانشناس معروف ، مدل مثلثی عشق را مطرح کرد و عشق را شامل سه عنصر دانست: صمیمیت، تعهد و شهوت. افراد در مرحله صمیمیت رازها و جزئیات زندگی شخصی خود را برای یکدیگر بازگو می‌کنند. صمیمیت معمولاً در دوستی یا عشق رومانتیک بروز می‌کند. تعهد انتظار تداوم رابطه عاشقانه تا ابد است. شهوت یا رابطه جنسی سومین قالب عشق است که مهمترین پارامتر محسوب می‌شود. یلا این مدل را اندکی تغییر داد و شهوت را به دو جزء شهوت نفسانی و شهوت رومانتیک تقسیم بندی کرد. همانند
منشا شیمیایی

بر اساس شواهد علم اعصاب درهنگامی که فرد عشق خود را بروز می‌دهد، تعدادی عنصر شیمیایی در مغز فرد فعال می‌شوند. این مواد شیمیایی عبارتند از : تستسترون ، اوستروژن ، دوپامین ، نورفینفرین ، سروتونین ، اوکنسیتوسین و وازوپرسین . درهنگام برقراری رابطه جنسی یا احساسات شهوانی میزان تستسترون و اوستروژن در مغز افزایش پیدا می‌کند. معمولاً دوپامین، نورفینفرین و سروتونین در مرحله جذب نظر فرد مقابل حضور پررنگ تری دارند. به نظر می‌رسد اوکسی توسین و وازوپرسین به روابط پردوام و قوی ارتباط دارند. در دسامبر ۲۰۰۵، دانشمندان ایتالیایی در دانشگاه پاویا متوجه شدند که وقتی فرد برای اولین بار عاشق می‌شود، میزان مولکولی که به عنوان NGF عامل رشد عصب شناخته می‌شود افزایش می‌یابد اما پس از یکسال ارتباط بین طرفین مقدار این مولکول به حالت اول بر می‌گردد. «سطح NGF در افرادی که عاشق بودند بسیار بیشتر بود (P<۰٫۰۰۱) [ به طور متوسط ۲۲۷(۱۴)Pg/ml ] و این مقدار در مورد افرادی که رابطه دراز مدتی را تجربه کرده‌اند و افرادی که هیچ ارتباط عاشقانه‌ای نداشته‌اند به ترتیب برابر [۱۴۹(۱۲)pg/ml],[۱۲۳(۱۰)pg/ml] بود. همچنین میان میزان NGF و شدت رابطه عاشقانه همبستگی معنی داری وجود داشت (r=۰٫۳۴ ,p=۰٫۰۰۷). درغلظت بقیه NT‌ها هیچ تفاوتی مشاهده نشد. در ۳۹ مورد که فرد بعد از ۱۲ تا ۲۴ ماه هنوز رابطه عاشقانه را حفظ کرده بود اما به عقیده خودشان وضعیت روانی شان نسبت به زمان آشنایی تفاوت کرده بود سطح NGF کاهش یافته بود و تقریبا برابر سطح NGF گروه کنترل بود.» [
دیدگاه‌های فرهنگی


اگرچه در مورد تعریف عشق و ماهیت آن در بین فرهنگ‌های مختلف تشابهاتی وجود دارد و اغلب فرهنگ‌ها عشق را نوعی تعهد، دلسوزی، شفقت و شهوت می‌دانند که در همه انسان‌ها وجود دارد، اما میان این فرهنگ‌ها اختلافاتی هم وجود دارد. برای مثال در هند که معمولاً ازدواج طبق روال تعریف شده و سنتی صورت می‌گیرد اعتقاد برآن است که عشق ضرورت اولیه برای ازدواج نیست و عشق پس از ازدواج به وجود می‌آید؛ درحالیکه در فرهنگ غرب عشق لازمه ازدواج است.

    * عشق در فرهنگ ایرانی

در ایران برای بیان پدیده عشق واژگان زیادی بچشم می‌خورد،که برخی از زمانهای دور وجود داشته‌است.درمتون اوستا و در گاثاها بارها ازمهر و دوستی سخن میان رفته و درمتون بجای مانده از زبان پارسی میانه هم وجود دارد.واژگانی مانند آغاشه در اشعار رودکی بچشم می‌خورد.مهر و عشق و آغاشه و شیفتگی و ایشکای و دلدادگی و شیدایی و سودا همه از واژگانی هستند که در ایران زمین برای پدیده عشق بکاررفته یا می‌رود.در اشعار هم بخشی از داستان‌های شاهنامه یا اشعار نظامی گنجوی و خواجوی کرمانی و عیوقی و جامی و وحشی بافقی و اهلی شیرازی و ... به بیان داستانهای عاشقانه پرداخته و بسیاری شعرا هم به بررسی ماهیت عشق در حالتی جدا از اوصاف صوفیه کارکرده‌اند مانند حافظ و سعدی و باباطاهر و خیام و رودکی که هم غزل و هم رباعی عاشقانه و سوزناک دارند و هم به بررسی ماهیت و کاآمدی عشق پرداخته‌اند.در ادبیات صوفیه هم که راه رسیدن به خدا و حق پاکی و محبت است برای جذب در راه خدا و جدایی از دنیا علاقه‌های ذاتی به خدا را در درون خود می‌پروردند و به حالتی از جذب در راه حق می‌رسیدند که بدان عشق الهیمولوی و عطارسنایی غزنوی از این دسته شاعران هستند.پاره‌ای از شاعران مدح گوی درباری در وصف ممدوحان خود از عبارات و مثل‌های عاشقانه زیادی استفاده نموده‌اند. انوری و عنصری و عسجدی و فرخی سیستانی هم ازین دست شاعران هستند. می‌گفتندو اشعار بیشماری در همین مورد عشق سرائیده‌اند که معشوق خود را خدا می‌دانستند. و ابوسعید ابی الخیر و
دیدگاه‌های مذهبی


عشق در ادیان اولیه ترکیبی از تعهد جاذبه‌ای و عبادی به نیروهای طبیعت بود (مشرکان چند خدایی). بعدها در ادیان جدیدتر این جذبه به سوی اشیاء واحد و انتزاعی مانند خداوند، قانون، کلیسا، و دولت سوق پیدا کرد (تک خدایی). دیدگاه سوم در این زمینه به دیدگاه وحدت وجود معروف است وادعا می‌کند همواره بین آنکه می‌پرستد وآنکه پرستیده می‌شود تفاوت وجود دارد. عشق حقیقتی است که ما بر اساس آن در طی زمان خود را ناصحیح به صورت موجودی منزوی تفسیر می‌کنیم.
اسلام

قرآن در سورهٔ روم آیهٔ ۲۱ چنین آورده‌است:

    و از نشانه‏های خداوند اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان دوستی و رحمت قرار داد، آری در این [نعمت] برای مردمی که می‏اندیشند قطعا نشانه‏هایی است.

بر اساس دیدگاه مراجع شیعه، بیان عشق میان دختر و پسر (بدون منظور ازدواج) گناه است، چرا که ترس افتادن به گناه در میان است، اگرچه خواستگاری، بدون بیان عشق، برای ازدواج مانعی ندارد.تا وقتی که مفسده‌ای در میان نباشد، صرفِ داشتنِ محبت و عشقِ قلبی (بدون اظهار آن) اشکالی ندارد.

از احادیث پیامبر اسلام است که: «اگر مرد به زن خود بگوید «تو را دوست دارم» هرگز این کلام از دل و ذهن زن خارج نمی شود و همواره در خاطر او باقی می ماند» ( وسایل الشیعه – حر عاملی – ص 10 جلد 14.)
مسیحیت

در انجیل از عشق به عنوان مجموعه‌ای از اعمال و رفتارها نام برده شده‌است که معنایی وسیع‌تر از ارتباط احساسی دارد. عشق مجموعه‌ای از رفتارهای انسان است که انسان بر اساس آنها عمل می‌کند. در انجیل به افراد سفارش شده که علاوه بر معشوق خود و حتی دوستانشان دشمن خود را نیز دوست داشته باشند. در انجیل از این عشق فعال در قرنتی ۸-۴: ۱۳ سخن به میان آمده‌است:

    عشق صبور است، عشق مهربان است. هرگز حسادت نمی‌کند، هرگز به خود نمی‌بالد، مغرور نیست. گستاخ نیست و خودخواه نیست، به سادگی خشمگین نمی‌شود، خطاهای دیگران را به خاطر نمی‌سپارد. عشق از همدمی با شیطان لذت نمی‌برد بلکه دوست دار حقیقت است. همواره حافظ است، همواره به دیگران اعتماد دارد، همواره امیدوار است و همواره پانیده‌است. عشق هرگز شکست نمی‌خورد.

مباحث مربوط به تعریف عشق

در اغلب لغت نامه‌ها «عشق» به عنوان علاقه شدید یا انس قلبی تعریف می‌شود.

   1.

          به طور کلی «علاقه» یک حالت ذهنی یا احساسی است که در طی آن فرد برای کسی یا چیزی نگران و دلواپس است. همچنین توجه و علاقه به کسی همواره با عدم قطعیت مسئولیت پذیری و درک مخاطب همراه است و عامل ایجاد اضطراب است. مراقبت از اشیا مانند یک خانه معمولاً به صورت نگهداری و محافظت از آنها و یا پذیرش مسئولیت در قبال آنها همراه است.

   1. « دوستی » - رابطه یا همکاری مناسب بین دوفرد.

   1. « وصال » - ذوب شدن عاشق در معشوق ؛ حالت نهایی عشق راستین.

   1. « خانواده » - افرادی که از طریق اصل و نسب با یکدیگر ارتباط دارند.

   1. « پیوند روحی » - رابطه بین فرد و فردی که جزئی از وجود وی است.

توماس جای اورد عشق رایک عمل اختیاری می‌داند که پاسخی احساسی به دیگران (مانند خدا) است و با هدف ارتقا شخصیت صورت می‌پذیرد. اورد تعریف خود را در زمینه‌های دینی، فلسفی، و علمی قابل استفاده می‌داند.
+ نوشته شده توسط دیونه در جمعه سی ام مهر 1389 و ساعت 0:52 |
تصويربرداري نوروني از عشق

جام جم آنلاين: دلشوره و تپش شديد قلب از نشانه هايي هستند که در داستانها، افسانه ها يا زندگي روزمره از آن به عنوان نشانه هاي عاشق شدن ياد شده است و اکنون علم در زمينه اين مفهوم و ايده عشق در نگاه اول توضيحات قابل توجهي ارائه کرده است.

به گزارش خبرگزاري مهر، از ديد علم عاشق شدن چندان ساده نيست اما بسيار سريع رخ مي دهد. به گفته دانشمندان دانشگاه هاي ويرجينياي غربي و ژنو، احساسات شديد، قوي، واقعي و عميق نسبت به فردي يا پديده اي در واقع تنها نتيجه فعاليتهاي بسيار پيچيده و متوالي مغز است. قرار گرفتن در حالات احساسي شديد يا به بيان ديگر عاشق شدن از عناصر شيميايي، شناختي و رفتارهاي هدفگرا ترکيب شده و ساختاري کاملا پيچيده و درهم را به وجود آورده است.

بر اساس مطالعات جديد اين پديده بر خلاف تصور بسياري از افراد، تنها يک احساس اوليه نيست بلکه فرايندي به شدت پيچيده و در عين حال منظم است که 12 بخش از مغز به صورت همزمان براي ايجاد و حفظ لحظه جادويي ايجاد چنين احساسي با هم به شدت فعاليت مي کنند و محققان دريافته اند اولين فعاليتهاي مغزي ويژه چنين احساسي تنها در يک پنجم ثانيه پس از اينکه فرد در معرض موقعيت زمينه ساز قرار مي گيرد، آغاز مي شود.

بر اساس مطالعات جديد در پروژه اي به نام "تصويربرداري نوروني عشق"، بخشهايي خاص از مغز با نامهايي کاملا غير رمانتيک مانند "غشاي کمربندي قدامي" در کنار عوامل شيميايي مانند عاملهاي رشد اعصاب شامل دوپامين و اکسيتوسين در هماهنگ و ايجاد کردن احساس علاقه شديد به شخص يا پديده اي نقش دارند. برخي از اين مناطق بخشهايي از مغز هستند که در افرادي که از داروهاي مخدر استفاده مي کنند به شدت فعاليت دارند از اين رو مي توان نتيجه گرفت به وجود آمدن احساسات شديد نسبت به فرد يا پديده اي، تاثيري مشابه تاثير داروهاي مخدر بر ذهن انسان دارند.

اسکن مغز 120 نفر براي ايجاد نقشه مناطق عشق در مغز انسان

ابزار اصلي مطالعات دانشمندان در زمينه احساسات، ابزار اسکن fMRI بوده است. در اين آزمايشها براي گروهي از داوطلبان مرد و زن، در حين اسکن مغزي تصاويري از افرادي که به شدت به آنها علاقمند بودند را نمايش دادند و نتيجه اسکنها مورد بررسي نرم افزاري قرار گرفت تا فعاليتهايي که در طي آزمايش در مغز افراد به وجود آمده تعيين شوند. تا کنون مغز 120 داوطلب به منظور سر هم کردن نقشه اي از مناطق عشق در مغز انسان مورد اسکن قرار گرفته اند.

نتايج اين اسکنها در بخشهاي هسته دمي و پوسته اي مغز که با احساس رضايت و خشنودي در ارتباط هستند و در ديگر بخشهاي دوپاميني مغز، بخشهايي که در افراد معتاد به مواد مخدر مانند کوکائين فعال است و همچنين در هيپوکامپ پشتي که با خاطرات در ارتباط است و با مناطقي از مغز که پردازش احساسات و پاداشها را به عهده دارند، فعاليتهاي شديدي را نشان دادند اما ميزان فعاليت قسمتي از مغز که با اضطراب و ترس در ارتباط است در اين رويداد به شدت کاسته مي شود.

چگونه نشانه هاي اوليه عاشق شدن در فرد به وجود مي آيد؟

تحليل کلي "استفان اورتگ" از محققان ارشد اين پروژه از اين نتايج درگيري بخشهايي از مغز با فرايند عاشق شدن است که با احساسات، انگيزه، پاداش، شناخت اجتماعي، توجه، خودنمايي در ارتباط هستند. افزايش فعاليت در اين بخشهاي مغز منجر به تغيير ميزان تعدادي از عناصر شيميايي در مغز خواهد شد. دوپامين، اکسيتوسين، آدرنالين و واسوپرسين در مغز افزايش يافته و ميزان سروتونين کاهش پيدا مي کند و در نتيجه نشانه هاي اوليه عاشق شدن در فرد به وجود مي آيد. دوپامين احساس رضايتمندي، انگيزه، فعاليت، آرزومندي و اعتياد را به وجود آورده و آدرنالين مسئول افزايش ميزان توجه، بهبود حافظه کوتاه مدت، بيش فعالي و رفتارهاي هدفگرايانه بوده و در نهايت آدرنالين تپش شديد قلب فرد و بالارفتن ضربان را به وجود مي آورد.

بخشهايي از مغز که در عاشق شدن درگير مي شوند

دانشمندان همچنين 12 بخش مغز که در اين رويداد پيچيده درگير مي شوند را هسته دمي، تالاموس، بخش غشايي قدامي، اينسولا، کمربند قدامي، هيپوکاموس پشتي، پس سر، منطقه پس سري-گيجگاهي/مخروطي، چين خوردگي هاي زاويه دار، اتصالات جداري، برآمدگي هاي پيشين، مياني و جنبي، برآمدگي هاي گيجگاهي بالايي و چين خوردگي هاي پيش مياني نام برده اند.

تاثير شنيدن نام فرد مورد علاقه در مغز

با اين حال سئوال مهمتر اين است که چنين فعاليتهاي شديد مغزي چه محرکي دارند. نشانه هايي از پاسخ اين سئوال در مطالعات جديد دانشمندان ذکر شده است. دانشمندان با استفاده از دستگاه موج نگار مغزي ميزان فعاليتهاي الکتريکي در ميان سلولهاي مغزي را اندازه گيري کرده و دريافتند شنيدن نام فردي که نسبت به آن احساسات شديد وجود دارد باعث سرعت گرفتن اين جريانهاي الکتريکي در کمتر از 200 ميلي ثانيه در يکي از 12 منطقه نام برده خواهد شد.

بر اساس گزارش اينديپندنت، نتايج اين بررسي ها نشان مي دهد مغز به محرکي که در آينده احساسات شديد را نسبت به خود جلب مي کند، در کمتر از چشم بر هم زدن واکنش نشان مي دهد و از اين رو مي توان ايده عشق در اولين نگاه را به گونه اي علمي به اثبات رساند. اما سئوالي که هنوز براي پاسخ دادن وجود دارد اين است که دليل افزايش اين فعاليتهاي الکتريکي در هنگام ديدن محرک اصلي چيست؟

+ نوشته شده توسط دیونه در جمعه سی ام مهر 1389 و ساعت 0:37 |

الف ـ در وجود خداوند متعال هیچ شکی نیست که اثبات بخواهد. اگر کسی با همین چشم سر و ظاهر بینی ساده هم به عالم هستی نگاه کند، هیچ جایی برای شک او باقی نمی‌نماند. چطور ممکن است کسی که می‌داند هیچ چیزی خود به خود به وجود نمی‌آید و هیچ نظمی، اگر چه به کوچکی نظم یک اتاق، یک کلاس، یک دستگاه و ... خود به خود و بدون ناظم به وجود نمی‌آید، اینک شک کند که آیا نظم عالمانه، حکیمانه و قادرانه‌ی جهان هستی، خود به خود به وجود آمده است و خالقی و ناظمی علیم، و نگاهدارنده‌ای قادر و هدایت کننده‌ای مدبر نداشته است. لذا فرمود:

«...أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض ...» (ابراهیم – 10)

ترجمه: مگر در الله‌یی که ایجاد کننده و گستراننده‌ی آسمان‌ها و زمین می‌باشد شکی هست؟

‏ب ـ شخصی از امام صادق (ع) پرسید: چگونه خدا را بشناسیم؟ ایشان بدین مضمون فرمودند: شناخت خدا کار شما نیست! سؤال کننده متعجب شد و پرسید: پس چه؟ فرمود: بر خداوند است که خود را به شما بشناساند. پرسید: پس تکلیف ما چیست؟ فرمود: به آن شناسایی ایمان بیاورید.

توضیح: آن چه انسان نسبت به آن معرفت کامل پیدا کند (نفوذ علمی پیدا کند)، معلوم است که کوچک‌تر از عقل و درک او می‌باشد که شناسنده توانسته‌ است بر آن احاطه‌ی علمی پیدا کند. ما حتی یک موجود یا یک فرمول یا یک مفهوم بزرگ‌تر و عمیق‌تر از عقل و سطح علمی‌ خود را نمی‌توانیم بشناسیم و به علائم و نشانه‌های آن اکتفا می‌کنیم، چه رسد به خداوند متعال.

پس بر ما نیست که برویم و خداوند متعال را بشناسیم، بلکه بر اوست که خود را به ما بشناساند و او این نیز این کار را کرده است. انسان به هر ذره‌ای که نگاه کند، نشانه‌ها و علامت‌های خالقی علیم، حکیم و قادر را در آن می‌بیند. پس کافی است که چشم خود را نبندد و خود را به جهالت نزند و به آن شناسایی اقرار کرده و ایمان بیاورد.

ج ـ اما در عین حال آسان‌ترین راه دسترسی به آن شناختی که خداوند خود عطا فرموده است «فطرت» می‌باشد. چرا که رجوع به خود بسیار راحت‌تر، جامع‌تر و سریع‌تر از رجوع به غیر است و دست کم انسان خود را بهتر می‌شناسد و به آن چه در وجود خود دارد شک نمی‌کند. مضاف بر این که فطرت در همه وجود دارد و قابل تغییر دادن نیز نمی‌باشد. و بیان فطرت نیز در انسان‌های متفاوت، یکسان است. کافی است انسان حجاب را بردارد. لذا فرمود:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (الروم - 30)

ترجمه: پس روى خود به سوى دين حنيف كن كه مطابق فطرت خدا است فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگونگى نيست، اين است دين مستقيم ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.

بهترین راه خدا شناسی، همان خود شناسی است. کسانی که از خود غافل شده و در بیرون به دنبال خدایی می‌گردند، یا به نتیجه‌ای نمی‌رسند و یا بسیار دیر به نتایجی می‌رسند که آنها را به خود باز می‌گرداند. لذا پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) می‌فرمودند:

«من عرف نفسه فقد عرف ربه» (بحارالانوار, ج 2, ص 32). یعنی: هر کس خود را شناخت، خدا را شناخته است.

فطرت گنجینه‌ای از معلومات و معارفی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است و هر کس می‌تواند با توجه به فطرت خود به معارف بسیار و متفاوتی دست‌یابد. کافی است به آن رجوع کند.

یکی از این معارف، معرفت «عشق» است که بدون نیاز به کسب از بیرون در وجود همگان قرار دارد و بدون نیاز به تعریف و ترجمه، برای همه شناخته شده است. هر انسانی «عشق» را در وجود خود می‌یابد و می‌داند که عاشق است.

حال کافی است که انسان صرف نظر از مصداق‌هایی که در بیرون برای تعلق و ابراز عشق می‌یابد، به درون خود مراجعه نموده و ببیند که عاشق چیست یا کیست؟

اولین معشوق هر انسانی، «هستی» است. انسان عاشق،‌ هستی، وجود و بودن است. پس عاشق «حی لا یموت» است.

عشق به هستی، یعنی «عشق به کمال». چون هستی همان کمال است و نیستی «نقص کمال» است. وقتی می‌گوییم: جهل، یعنی نبود علم – وقتی می‌گوییم: زشتی، یعنی نبود زیبایی – وقتی می‌گوییم: ضعف، یعنی نبودن قوت و قدرت.

کافی است از هر انسانی بپرسید که چه چیزی را دوست دارد؟ اگر دقت کنید هر چه را نام ببرد، کمال است. مثلاً می‌گوید: من! هستی، زیبایی، علم، حکمت، قدرت، رأفت، مهربانی، خشم، گذشت، انتقام، غنا و توانگری، سلامتی و ... را دوست دارم. اینها همه اسم‌های خداوند متعال است، چرا که او هستی و کمال مطلق است. خداوند حی، جمیل، علیم، حکیم، قادر، رئوف، رحمن، رحیم، قاهر، غفور، منتقم، غنی، سلیم و ... می‌باشد. و هیچ کمالی وجود ندارد، مگر آن که تجلی او (اسم او) باشد. پس انسان فقط عاشق اوست و هر چه را در بیرون نیز عاشق می‌شود، چون تجلی معشوق را در او می‌بیند. مثلاً زیبایی را در یک شخص یا گل و یا قدرت را در میز و پست یا غنا را در پول می‌بیند و گمان می‌کند که این همان معشوق است!

اگر از عاشق بپرسید که آخر علم، آخر زیبایی، آخر غنا ... و نهایت هستی کجاست؟ پاسخی ندارد جز آن که بگوید: آخری ندارد، چون آخر داشتن یعنی محدود شدن و محدود شدن یعنی ورود نقص و نیستی. اگر بپرسید: آخر عشق تو به این کمالات کجاست و حد آن چقدر است؟ باز پاسخ می‌دهد که چون معشوق بی‌حد است، عشق من نیز بی‌حد است. پس انسان در فطرت خود می‌یابد که به صورت مطلق و بی‌حد، عاشق کمال مطلق و بی‌حد است. و آن چه بیرون از مصادیق زیبایی، علم ... و سایر کمالات می‌یابد، همه تجلی و محدود هستند، پس باید آن معشوق بی‌حد، آن هستی مطلق، آن کمال مطلقی که این عاشق اوست، وجود داشته باشد. و آن همان خداست که به «الله» یا سایر اسامی در لسان قرآن و نام‌های دیگر در سایر زبان‌ها نامیده می‌شود.

در نتیجه بهترین راه اثبات خدا، فطرت، یعنی رجوع به خود و خود شناسی است. هر کسی در خود می‌یابد که: نه خودش خودش را آفریده است و نه دیگری که چون خودش مخلوق است او را آفریده است، پس او و جهان هستی آفریننده‌ای دارد که به غیر از عناصر جهان است.

هر کسی با نگاه به جهان هستی و عناصر محدود آن می‌یابد که خالق باید به غیر از این عناصر باشد، چون اگر از اینها باشد خود نیز مانند اینها محدود، ناقص و در نتیجه مخلوق است.

و هر کسی در درون خود عشق به هستی و کمال مطلق را می‌یابد و می‌فهمد که هر چه می‌کند برای رسیدن به کمال است. پس باید کمالی وجود داشته باشد. و چون حد و حصر نقص است، آن کمال باید بی حد و حصر و نقص باشد و چون چنین است به وصف نمی‌آید و چون وجودش همه جا دیده می‌شود و در عین حال قابل وصف نیست، انسان از دیدن او و در شناخت او به «وله – حیرت» می‌افتد و لذا او را «الله» یعنی معبودی که همه در او در حیرت‌اند می‌نامد.

سبحان الله عما یصفون – خدا منزه از آن چیزی است که وصفش می‌کنند.
+ نوشته شده توسط دیونه در جمعه سی ام مهر 1389 و ساعت 0:33 |
اوشو، عارف، فیلسوف و آموزگار روحانی هندی که به نامهای (راجنیش چاندرا جاین) و (باگوان شری راجنیش) معروف بود. زادروز: (۱۱ دسامبر ۱۹۳۱ میلادی)

ميل به عشق, قاطعانه ترين نشانه براي اثبات وجود خداوند است. گواه ديگري وجود ندارد. چون انسان عشق مي ورزد, پس خدا وجود دارد. چون انسان بدون عشق نمي تواند زندگي کند، پس خدا وجود دارد

چرا من خودم را رد ميکنم؟
چرا من فسفله را در اينجا درس نميدهم؟
فيلسوف مجبور است خيلي سازگار و بي عيب ، منطقي، عاقل،هميشه آماده براي بحث و ثابت کردن گفته هاي خودش باشد. من فيلسوف نيستم. تمام کوشش من اينست که به شما يک بي ذهني بدهم
من ديوانه ام، ولي تو ديوانه تري! و
تنها تفاوت بين ما اينست - من ديوانه ام، تو ديوانه تري

+ نوشته شده توسط دیونه در جمعه سی ام مهر 1389 و ساعت 0:22 |
عاشق چیست؟ آیا شکل شدیدتری از دوست داشتن است؟ یا چیز کاملا متفاوتی است؟ آیا انواع بسیاری از عشق وجود دارد؟ یا همه گونه عشق، اساساً یکسانند؟ با اینکه شعرا و فلاسفه طی اعصار، و اخیراً ، روان شناسان اجتماعی، این پرسش ها و پرسش های مشابهی را دربار? عشق مطرح کرده اند که هنوز نیاز به پاسخی دارند که همه بتوانند با آنها موافق باشند، چنین می نماید که مشکل تعریف عشق، دست کم تا اندازه ای، در این واقعیت نهفته است که عشق، یک حالت واحد و تک بعدی نیست، بلکه پدیده ای نسبتاً پیچیده و چند وجهی است که افراد، آن را در انواع روابط بسیار گسترده ای تجربه می کنند.البته ما واژه عشق را برای توصیف روابط ی چون همسران ،والدین و فرزندان و دوستان نزدیک به کار می بریم.

با توجه به این پیچیدگی، روان شناسان اجتماعی، رویکردهای گوناگونی را برای طبقه بندی و توصیف عشق در صور بسیار آن ایجاد کرده اند. برخی از روان شناسان عشق ورزی را به لحاظ مفهومی، متفاوت از دوست داشتن می دانند. بنابراین، عشق ورزی صرفاً مقدار بیشتری از دوست داشتن نیست، بلکه معمولاً مستلزم مجموعه ای از احساسات و نگرانی ها درباره معشوق است که از نظر کیفی متفاوتند. از این دیدگاه، دوست داشتن با تمجید و تحسین و محبت دوستانه، همراه است، آنچنان که با عناوینی از این قبیل منعکس می شود: « همان شخصی است که من دوست داشتم مانند او بودم ». بر عکس عشق ورزی، عموماً در بر دارنده احساسات نیرومند وابستگی، صمیمیت، و یک نگرانی عمیق برای بهروزی معشوق است. مثلاً، « اگر هرگز نتوانم با ............... باشم، بدبخت می شوم» (وابستگی) ، و«احساس می کنم که تقریباً در هر زمینه ای می توانم به ............... اعتماد کنم» (صمیمیت).


سه مولفه اصلی عشق : همدلی و صمیمیت، تعهد و پایبندی، شور و اشتیاق

بدیهی است که راه های بسیاری برای توصیف عشق وجود دارد. یک طبقه بندی به ویژه مفید ، مثلث عشق است که توسط استرنبرگ مطرح شده است. او عشق را با ترکیب سه مولفه اصلی ترسیم می کند:
باران

همدلی و صمیمیت، تعهد و پایبندی، شور و اشتیاق

صمیمیت به احساس نزدیکی و پیوستگی با معشوق اشاره دارد. اشتیاق به جنبه های گرم یک رابطه اطلاق می شود، یعنی هیجانی که نسبت به یار خود احساس می کنید، به انضمام کشش و جاذبه جنسی. تعهد متشکل از دو تصمیم است، تصمیم کوتاه مدت در جهت عشق ورزی با یار خود، و تصمیم بلند مدت برای حفظ و نگهداری آن عشق و باقی ماندن با یار« تا مرگ شما را از هم جدا کند ».

مثلث عشق استرنبرگ، تنها یک مدل برای بیان عشق تکامل یافته است. وی معتقد بود که عشق می تواند تنها متشکل از یکی از این مولفه ها یا ترکیبی از این سه جزء باشد. بدین ترتیب، از آنجا که سه مولفه تشکیل دهنده عشق شور و اشتیاق، صمیمیت و تعهد به هفت شکل می توانستند با همدیگر ترکیب شوند، جدول زیر توانست هفت نوع عشق را طبقه بندی کند.

هفت سبک عشق ورزی

- سبک دوستانه یا رابطه از روی علاقه: در این رابطه فقط مولفه صمیمیت وجود دارد و شما به طرف مقابل تنها بر اساس درک و فهم متقابل رابطه گرم و صمیمی برقرار می کنید. در این رابطه شور و اشتیاق و تعهد دراز مدت وجود ندارد.

- سبک شیفتگی یا شیدایی : که در واقع باعث یادآوری این ضرب المثل می شود که « در نگاه اول، نه یک دل بلکه صد دل عاشق شده است » می باشد و به آن عشق در نگاه اول هم گفته می شود. در این جا فقط مولفه شور و اشتیاق وجود دارد. فرد طرف مقابل را فقط به خاطر احساس خاصی که از لحاظ جذابیت ظاهری در او ایجاد شده است می خواهد و این رابطه تا به سرانجام نرسد، ادامه پیدا می کند.

- سبک بی احساس یا پوچ: یک رابطه بی روح و درازمدت می باشد که افراد پیوندهای عاطفی خود را از دست داده اند و بر اساس عادت در کنار هم باقی مانده اند.

- سبک رومانتیک: در این رابطه هم مولفه صمیمیت وجود دارد. نوعی عشق که هم بر اساس جذابیت ظاهری و هم بر اساس درک و فهم متقابل به وجود می آید و تعهد ضروری نیست.
دو نفر

- سبک مشارکتی یا رفاقتی: که به آن عشق افلاطونی هم گفته می شود. دو طرف، یک رابطه آگاهانه دوستی با هم برقرار می کنند و صمیمیت هنوز وجود دارد. اکثر دوستی هایی که دوام پیدا می کند به این سبک عشق تبدیل می شوند، البته نقش شور و اشتیاق کمرنگ می شود.

- سبک احمقانه یا ابلهانه: فرد فقط بر اساس شور و اشتیاق دست به چنین رابطه ای می زند و اسیر گردباد هوس می باشد. در این رابطه مولفه صمیمیت هیچ گاه شکل نمی گیرد و طرفین احساس یاس و نا امیدی می کنند.

- سبک تکامل یافته: افراد برای رسیدن به آن سخت تلاش می کنند. در این رابطه هر سه مولفه شور و اشتیاق، صمیمیت و تعهد همزمان با هم وجود دارد.

بدون عشق و علاقه و همچنین بدون برخورداری علاقه به دیگران، جسم و روح انسان پژمرده می شود و می میرد.اما امروزه زمانی که واژه ی عشق بکار برده می شود به اشتباه بیشتر دوست داشتن دو غیر همجنس به ذهن خطور می کند اما در حقیقت عشق همان دوست داشتن همنوعان و اطرافیان است و کمک و همراهی آنان برای زندگی بهتر.

در بحث علاقه مندی به جنس مخالف هم ، طبق نظر دین ما که برخواسته از شناخت صحیح از نیازهای انسان است باید کشش و علاقه بین دختر و پسری که قصد ازدواج دارند وجود داشته باشد اما در ضابطه و قانون مند.عشق واقعی در طول زمان و بعد از ازدواج بین آن دو شکل می گیرد و ماندگار است.
+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 23:13 |

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 17:52 |
عشق معمار عالم است (هريه)
کسی که عشق می کارد اشک درو می کند (پلين)
عشق اجازه نمی دهد هيچ عيبی را ببينيم (ارسطو)
عشق تنها مرضی است که بيمار از آن لذت می برد (افلاطون)
عشق عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است (شکسپير)
نياز انسان به عشق مانند نياز موجودات زنده است به آفتاب (آلفونس دوده)
کينه را کينه به پايان نمی رساند بلکه عشق، کينه را به فنا می کشاند (بودا)
پيوند عشق واقعی حتی با مرگ گسيخته نميی شود چه برسد به دوری (ولتر)
عشق فقط يکی است اما دوستی می تواند هزاران چشمه داشته باشد (گوته)
کسی آمدن عشق را نمی بيند اما از رفتنش همه خبردار می شوند (دولسيون)
همه چيز نمی تواند بر عشق حکومت کند و اين عشق است که بر همه چيز حکومت می کند (لافونتن)
عشق آتش است اگر نباشد خانه سرد و تاريک است اما اگر بدون کنترول باشد خانه را میسوزاند (تن)
هيچ شکنجه ای شديدتر از اين نيست که نه عاشق کسی بشوی و نه کسی عاشقت بشود (کامل موکليير)
من به تمام خوشبختی های ممکن در زندگی ام رسيده ام زيرا توانسته ام عاشق بشوم (ويليام شکسپير)
شور عشق و عاشقی آفت آسايش و آرامش خيال است ولی اگر عشق در عالم نبود هنر و زيبايی هم نبود عشق است که بشر را از خاکستر نشينی رهايی بخشيده و زيبايی را به زندگی او داده است (آناتول فرانس

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 17:44 |

عشق، همان اکسیری است که جان را فربه می کند. اما عشق چیست؟ پرسشِ درشتناک و مردافکنی است.
عشق، در صورتِ واقعیِ آن، حالتی و نگاهی است، که خودخواهیِ کاذبِ (و نمی گویم خودخواهی مطلقا، چرا که ترک خودخواهی مطلقا نه ممکن است و نه مطلوب) آدمی را تحلیل می برد و " دیگر خواهی" را در آدمی افزایش می دهد.
خودخواهیِ کاذب، مادر رذایل است. خودخواهی کاذب چیست؟ خودخواهی کاذب این است که « من تنها تن ام و آن چه مهم است، غرایز جسمانی خود ام است و دیگر هیچ». قائل نشدن به ساحتی غیر مادی (جان/ روح) برای آدمی، و اصل ندانستن آن، عواقب اخلاقیِ خطرناکی دارد.
در صورتی که" من" ِ آدمی، چنان گسترش بیابد که دیگری را در بر بگیرد، عشق رخ داده است. آن کس که خودخواه است، عاشق نمی شود؛ آن کس که خودخواه است، عاشق می شود! آن کس که خودخواه است، عاشق نمی شود، یعنی آن کس که تنها خودِ مادی اش را می خواهد، عاشق نمی شود چرا که عاشقی دخلی به منافع "خود"ِ مادی ندارد و بلکه حتا مانع آن است. آن کس که خودخواه است، عاشق می شود، یعنی آن کس که خودِ معنوی اش را می خواهد، عاشق می شود چرا که می داند عشق، طبیب جمله علت هاست و منِ آدمی را من تر می کند و احساس شفقت و محبت در آدمی می دمد و کارها می کند کارستان.
اما نکته ی مهمی گفتنی است. آیا عشق، ارادی واختیاری است؟ به نظر می رسد که این گونه نیست. عشق، آمدنی است نه آوردنی. ممکن است گفته شود اگر عشق، اختیاری نیست، پس چرا از آن این قدر سخن می گوییم و بزرگ اش می شماریم. بزرگداشت ها و سخن سرایی ها معمولا در باره ی اموری است که قابلِ توصیه باشد و اموری قابل توصیه است که ارادی واختیاری باشد
( مثلا نمی توان به کسی توصیه کرد که لطفا نفس نکش یا لطفا به قلب ات بگو پمپاژ کند چرا که این ها غیر ارادی است). پس از عشق نباید سخن گفت چرا که یا برای فرد، ناگهان و به صورت غیر ارادی، حاصل شده است که خوب حاصل شده و دیگر سخن گفتن از امرِ حاصل شده، لغو و بیهوده است و یا حاصل نشده که در این صورت با سخن گفتن حاصل نمی شود (تا قیامت زاهد ار می می کند/ تا ننوشد باده مسثلبفف کند؟).
اما این گونه نیست چرا که هر چند خود عشق، در اختیار فرد نیست (و یا دست کم کاملا در اختیار فرد نیست) اما توجه به این مقوله، در اختیار ماست. آیا اگر چیزی شریف و ارزشمند باشد، توجه با آن شریف وقابل توصیه نیست؟
اگر عشق را با این مقدمات تصویر کنیم (جان+ فربهی آن به عشق+ غیر ارادی بودن آن)، در این صورت، این سخن که آدمیان معمولی، ارزش معشوق واقع شدن را ندارند، رنگ می بازد. عشق می آید و صاحب اش را دگرگون می کند و این سخنان در بی ارزشی عشق، از آن کسانی است که شهد شیرین آن را نچشیده اند و یا در باره ی آن نیاندیشیده اند.
عشق البته همیشه صورت های مبتذلی هم یافته است. این صورت ها نه تنها از ارزش عشق نمی کاهد، که خود نشان دهنده ی ارزش آن است چرا که هر گاه چیزی ارزش مند بود وکم یاب، (که در این صورت عرضه کم و تقاضا بالا خواهد بود) نوع تقلبی اش (مانندعشق های خیابانی، سینمایی و اروتیک) بسیار خواهد شد.
سخن را با چند بیتی از شاعرِ عاشقی ها، سعدی شیرین سخن شیرازی، پایان می برم:
جان ندارد آن که جانانیش نیست
تنگ عیش است آن که بستانیش نیست
هر که را صورت نبندد سرّّ عشق
صورتی دارد ولی جانیش نیست
آن که را با ماهرویی سر خوش است
دولتی دارد که پایانیش نیست
ماجرای عقل پرسیدم زعشق
گفت معزول است وفرمانیش نیست

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 17:44 |
عشقه نام گیاهی است که در کنار نباتی دیگر روئیده و بازوانش را دور کمر او میپیچاند. اما طولی نمی کشد که آنرا در قلب و وجود خود جای میدهد و خاکستری که از عشق و عاشق و معشوق بر جای می ماند همان عشق است.
آیا نمی توانید چشم از معشوق خود بردارید؟بدانید که این عشق نیست،اين شهوت است
آيا ميتوانيد از زندگي و هستي خود دست برداريد و بگذريد؟.آري اين عشق است كه ريشه در وجود شما دوانيده است.اينجا جايگاه سجده است و پرستش ،ولي آيا سجاده اي به همراه داريد؟آري عشق حجم وسيعي از تبسمي عاشقانه است كه تنها برلبان عشاق نقش مي بندد
ولي افسوس كه در اين دور و زمونه عاشق و معشوق واقعي كم پيدا مشه.اكثرشون ريا و تزوير و فيلمه فقط كافي كه با حقيقت هاي زندگي آشنا بشن وبا سختي هاي اون دست و پنجه نرم كنن. ببينن عشق ميتونه مشكلشونو حل كنه ببينن عشق ميتونه ...... اگر با هم مشكلي پيدا نكردن پس اون عشق واقعاً عشقه وانشاالله كه خوشبخت بشن. انشا الله كه همچنين آدمايي پيدا بشن.پس نميتونيم به هر عشقي عشق بگيم عزيزان مواظب خودتون باشين.
عشق آتشي است سوزان ،كه در اعماق قلب هيچ عاشقي خاموشي نمي شناسد.آري عشق هنر زندگي است،عشق معرفت و جاودانگي است و قدرت رسيدن به كمال
عشق فرصت باريدن با قطره هاي اشك و تنها خورشيد بي غروب زندگي است.عشق در آنجا تجلي مي يابد كه چشم جز او را نبيند،گوش جز طنين روح انگيز او با هر صداي ديگري بيگانه باشد ولب جز نام او تلفظي نكند.
ميدانم عشق جسارت ميخواهد تا بسوي معشوق رهسپار شوم چون او مقدس است و مي دانم كه اگر روزي اين جرات را پيدا كرده باشم عشقم براي هميشه بر صفحه زندگي جاودانه خواهد ماند،هر چتد كه شايدخودم نباشم
اين رو هم تقديم مي كنم به عاشقان واقعي . شما رو بخدا مديونين كه خونده باشين و نظر نداده باشين

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 17:42 |

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 17:33 |
عشق حقیقی مثل روح است ، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند .
کلید قلب ، زندگی و روح من … همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.
زندگی را بی عشق سپری کن غم بزرگی است . اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید .
گاهی در جستجوی چیزی هستید که نمی توانید آن را ببینید .
گاهی قلب چیزی را می بیند که چشم ها قادر به دیدن آن نیستند .
عشقی را داشتن و آن را از دست دادن بهتر از این است که هرگز عشقی نداشته باشی .
اگر زمانی که به تو می اندیشم ، تک گلی بود ، می توانستم تا ابد در باغ افکارم قدم بزنم .
در عشق افتادن مردم به گردن قوه ی جاذبه ی زمین نیست .
در تو خود را گم می کنم ، بی تو خود را باز می یابم و دوباره به دنبال گم شدن …
عشق مانند ساعتی شندی است که با قلب لبریز و با مغز تهی می شود .
هر کدام از ما چون فرشته ای با یک بال است . و تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم .
عشق عشق است ، از بین نمی رود .
کسانی وارد زندگی ما می شوند و به سرعت بیرون می روند . افرادی برای لحظه ای کوتاه می آیند و جای پایشان بر روی قلب ما باقی خواهد ماند و ما هرگز دیگر آن فرد قبلی نخواهیم بود .
مرد با چشم هایش عاشق می شود و زن با گوش هایش .
عشق ورزیدن ، خود درس زندگی است .
لذت عشق زمانی است که آن را نثار می کنی بیشتر از زمانی است کهن دریافتش می کنی .
طریق دوست داشتنی هر چیز این است که بدانی ممکن است آن را از دست بدهی .
قسمتی از وجود تو در من رشد کرده و ، تو خواهی دید ، تو و من برای همیشه ، هرگز از هم جدا نخواهیم شد .
شاید در مسافت ولی در قلبمان هرگز .
عشق با چشم هایش نمی بیند بلکه با فکرش می بیند از این رو خدای عشق بال زد و تار یکی را ترسیم کرد .
بهتر است منفور باشی به خاطر چیزی که هستی تا محبوب باشی به خاطر چیزی که نیستی .
بعضی از انسانها برای بدست آوردن عشق می میرند و بعضی برای از دست دادن آن .
عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شوئد یا به آرامی بمیرد .
عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شود یا به آرامی بمیرد .
همانطور که به زیبایی تو خیره شده ام ، با خود می اندیشم ، هرگز فرشته ای را دیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند .
کلمات دلنشین مانند شانه ی عسل هستند ، روح را حلاوت می بخشند و به جسم سلامتی می دهند .
بیا و بگذار تا صبح از عشق لبریز شویم ، بیا خود را با عشق تسکین دهیم.
چرا تلفظ عباراتی نظیر « خداحافظ » ، « پوزش می خواهم » و « دوستت دارم » چنین راحت است ، اما بیان کردنشان بسیار دشوار ؟
عشق ، اشتیاقی شدید برای شدیدا دوست داشته شدن است .
عشق فرشته ای است در لباس هوس …
هرگز نمی توانیم کسی را که به او لبخند نزده ایم از ته دل دوست داشته باشیم .
آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد .
هر لحظه ای که صرف عشق ورزیدن نشود ، به هدر می رود .
عشق طریق مخصوص به خود را دارد .
نمی توانم به تو نشان بدهم که دوستت دارم . زمان این را نشان خواهد داد .
ازدواج زمانی کامل می شود که هر دو نفر به این باور برسند که به چیزی بیشتر از شایستگی خود رسیده اند .
اگر چیزی را دوست داری … بگذار برود اگر به سوی تو بازگشت واقعا می خواهد که مال تو باشد .
عشق واقعی همچون زیارت است . وقتی اتفاق می افتد که بدون برنامه ریزی قبلی طلبیده شود ولی کمیاب است زیرا اکثر مردم برنامه ریزهای ماهری هستند .
اگر بتوانم مانع شکستن یک قلب شوم ، زندگی ام بیهوده نبوده است .
عشق را بشناس تا شادی را بشناسی . بدون عشق ، شادی وجود ندارد .
زیبایی را با چشمانی زیبا بین می توان دید .
دو نیمه ، شانس کمی دارند اما با پیوستن … بله ، آن ها کامل می شوند … اما پیوستن دو انسان کامل یعنی زیبایی ، یعنی عشق .
دوری با عشق همان می کند که با با زبانه های آتش ، عشق کم مایه را خاموش می کند و عشق را شعله ور تر .
علاج تمام کجروی ها ، نادانی ها و جنایت ها … عشق است .
هر چیز زیبا و جذاب خوب نیست ولی هر چیز خوبی ، زیباست .
عشق ترکیبی از یک روح در قالب دو تن است .
تحمل دوری خیلی چیزها برای من آسان است ، اما تحمل دوری تو نه .
عشق ناپخته م یگوید : من تو را دوست دارم زیرا به تو نیاز دارم . عشق پخته می گوید : من به تو نیاز دارم زیرا دوستت دارم .
هر کجا که عشق هست زندگی هست .
جایی که ما به آن عشق می ورزیم خانه است . خانه ای که شاید پاهایمان آن را ترک کند ولی قلبمان هرگز .
توانایی بیان اینکه چقدر کسی را دوست داری عشق است اما اندک
عشق ، هیچ محدودیت و پشیمانی نمی شناسد .
عشق فقط از سه حرف تشکیل شده که معانی بسیاری در پشت این حروف نهفتهاست .
عشق زمانی واقعی است که از قلب انسان برخیزد نه زمانی که بر زبان جاری شود .
تا زمانی که دل شکسته نشوی عشق را نخواهی آموخت .
به ندای قلبت گوش کن ، زیرا از حقیقت آگاه است .
در شب تاریک زندگی به تنهایی قدم می زنم ، تو شمع من هستی ، نور درخشان من !
عشق ورزیدن زمانی است که دیگر هیچ بهانه ای برای تنفر نداشته باشی.
آهنگ ، ترانه ای بدون کلام است و مرگ ، زندگی ای بدون عشق .
اگر واقعا عشق را یافتی ، به آن پرواز بده و رهایش کن . اگر خودش ماندن را انتخاب کرد ، به این معناست که عشق واقعی تو همان است .
عشق غیر قابل پیش بینی است . نمی دانی چه زمانی خواهد آمد .
عشق ، مهار ناشدنی است و همچنین کسی که در دام عشق گرفتار شده .
عشق ، سازی است که نوای دوستی سر می دهد .
اگر بعد از سال ها تو را ملاقات کنم ، چگونه باید به استقبال تو بیایم ؟
بودن یعنی عشق و عشق تو ، یعنی بودن .
فروش عشق حقیقی هرگز آرام نخواهد گرفت .
اگر بخواهید به قضاوت اشخاص بنشینید زمانی برای دوست داشتن انها نخواهید داشت.
امروز تو را بیشتر از دیروز ولی کمتر از فردا دوست دارم.
گر خودت را دوست نداشته باشی چگونه می توانی دیگران رادوست بداری؟
عشق حقیقی انجاست و به دنبال هیچ کسی نیست پس برو و ان را دریاب.
هرچه بیشتر عاشق باشی هم بیشتر ازار می بینی و هم بیشتر لذت می بری.
عشق مانند یک الا کلنگ پر فرازونشیب است.تورابه مسیر دیگر منحرف نخواهد کرد وبا تمام فرازو نشیب هایش به مقصد خواهد رساند.
قلب یک زن اقیانوسی از رازهاست.
با تو بودن مثل قدم زدن در صبحی بسیار روشن است بی گمان شور تعلق به انجا را دارم.
عشق بسیار شبیه یک کرگدن است کوته نظر و عجول. اگر نتواند راهی پیدا کند ان را خواهد ساخت.
وقتی مرد جوانی شکایت می کند که زنی قلب ندارد علامت مطمئنی است که ان زن قلبش را ربوده است.
عشق مانند بیسکویت ترد است که اسان ساخته میشود و اسان میشکند.
می توان در یک ان عاشق شد.رها شدن از عشق است که زمان می طلبد.
عشق یعنی هیچگاه نگویی(پشیمانم).
عشق همچون سنگ ثابت و همیشگی نیست بلکه همچون نان است که هر روز باید از نو ساخته شود.
قبل از عاشق شدن بیاموز چگونه در برف بدوی بدون اینکه ردپایی از خود بر جای بگذاری.
عشق-چگونه چنین کلام کوچکی معنایی چنان بزرگ دارد؟
کسانی که عشقی ورای دنیا دارند نمی توانند از ان جدا باشند. هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق.
وقتی کسی را دوست داری به او بگو فریاد بزن فورا و در همان لحظه بگو وگرنه تو را پشت سر خواهد گذاشت.
معشوق کسی بودن یعنی زندگی برای همیشه در قلب او.
عشق مانند جنگ است اسان شروع می شود و دشوار پایان می پذیرد.
عشق حقیقی ابدی است.
عشق…مانند شن روان است.اگر به ان چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید. به ارامی پیمانه ای از ان بردارید تا روح شما را لبریز کند.
تنها عشق من از تنها تنفرم پدید امده است.
به من نگو چرا که همیشه ان را شنیده ام چیزهای زیادی برای نفرت وجود دارند ولی چیزهای بیشتری برای عاشق شدن.
شهوت برخاسته از ذهن است عشق برخاسته از قلب و روح.
عشق غذای روح است.
عشق مانند پیتزا است وقتی خوب است واقعا خوب است وقتی که بد است باز هم تا حدودی خوب است.
امروز عشق بورز تا هرگز دیروزت خالی نباشد.
زمانی که مرا بوسیدی متولد شدم وقتی که مرا ترکم کردی مردم ودر دو هفته ای که مرا عاشقانه دوست داشتی زندگی کردم.
من از عشق تو به چه چیزی خواهم رسید؟(( به عشق تو))
عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست.
خدا عشق است.
عشق عمل بی پایان بخشش است. یک نگاه محبت امیز که عادت می شود.
با خودت و با عشق صادق باش.
صدای یک بوسه به بلندای صدای گلوله ی توپ نیست اما انعکاس ان مدت زیادی باقی خواهد ماند.
از زمانی که تو را ملاقات کردم *ما*نسبت به * تو*یا* من* سحر امیز تر شده است.
عشق لحظه ای است که تا ابد می ماند.
بزرگترین درس زندگی را بیاموز عشق: فراموشی و بخشش.

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت 16:58 |

زنجیر محبت

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی
را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او
دست تکان داد تا متوقف شود.اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من
اومدم کمکتون کنم.زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد،
این واقعا لطف شماست.وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو
بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟"و اسميت به زن
چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده
ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک
کردم.اگر تو واقعا میخواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو
بکنی.نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو
ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می
بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.او داستان زندگی
پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که
پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود،
درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.وقتی پیشخدمت
نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته
بود: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و
روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو
واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار
زنجیر عشق به تو ختم بشه!".

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و
یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت:

"
دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه..."

به ديگران کمک کنيم بالاخره يک جا يکی به ما کمک ميکنه و قول بديم كه
نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به ما ختم بشه

+ نوشته شده توسط دیونه در شنبه بیست و چهارم مهر 1389 و ساعت 23:27 |
http://javedane-ha.blogspot.com/2009/08/blog-post_9606.html
+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 و ساعت 2:17 |
با اجازه از صاحب سخنان

ادامه مطلب رو بخونین

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 و ساعت 2:6 |
 
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه...
مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
من هرچی تلخی بود امتحان کردم ولی دیدم هیچ چیز تلخ تر از ندیدنت نیست
+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 و ساعت 1:51 |

حس جديدي بود همراه باسوزش معده و بي اشتهايي و سر درد و از همه بيشتر تير كشيدن قلب . همه ي مريضي ها را داشتم يعني اين چه مريضي بود ؟
از درد كشيدن خسته شدم و فرياد كشيدم:
خدايا اين چيست كه بر همه چيزم آتش كشيده؟؟؟
ناگهان صدايي گفت:عشق است كه اين گونه تو را بر افروخته
گفتم تو كيستي؟
گفت:
من عشقم مرا مي شناسي
گفتم نمي شناسم
گفت :
همه ي درد ها را داري قلبت تير مي كشد ،بغض راه گلويت را مي بندد ، گاه مي گريي و گاه بي دليل لبخندي مي زني ، تب مي كني و سر دردي مي گيري كه باهيچ مسكني تسكين نمي يابد . مگر اين چنين نيست؟
گفتم تو از كجا مي داني؟
گفت :
من درد توام بايد هم بدانم
-خسته شدم چگونه تعريفت كنم؟ تو جز درد چه هستي؟
-من تعريفي ندارم
-پس چه صدايت كنم؟
-عشق
-اي عشق چه كنم از من دست بكشي؟
نمي تواني اين كار را بكني من وقتي وارد قلبي شوم ديگر از آن جا بيرون نمي روم يا آن را مي شكنم و يا در آن جا رشد مي كنم
-اگر قلبم را بشكنم مي روي؟
-آري اما بعد از آن جاي قلب يك سنگ در سينه ات مي يابي
-چه كنم قلب من جاي رشد كردن تو را ندارد
-قلبت را بزرگ كن تا من در آن جا شوم
سر انجام قلبم را بزرگ كردم و عشق هرگز از قلبم بيرون نرفت .
از عشق پرسيدم :
تو همه جا مي روي؟
-نه من فقط در قلب هايي مي روم كه فرق عشق و دوست داشتن و علاقه رو بدونن
-اما من فرقش رو نمي دونم
-مي دونم
-پس چرا اومدي؟
-چون الان مي گم و مي فهمي :
محبت سه ريشه داره
عشق
دوست داشتن
علاقه
وقتي به كسي علاقه داري تمام فكرت درگير او مي شود و دوست داري زود به زود ببينيش اما اگه مدت طولاني نبينيش از ذهنت بيرون مي رود و به كس ديگري علاقه مند ميشي اما هيچ وقت علاقه اي به عشق تبديل نمي شه شايد به دوست داشتن تبديل شه ولي به عشق هرگز.

وقتي كسي رو دوست داري فكر مي كني عاشق شدي اما به مرور زمان ازش سرد مي شي و دنبال كس ديگري مي گردي شايد يك درصد دوست داشتن ها به عشق ختم شه .

اما عشق يك دفعه درگيرت مي كنه . حاضري نبينيش اما عاشقت باشه . حاضري در هر شرايطي پاش بموني . حاضري جونت رو براش بدي . هر روز عشقت از روز قبل لبريز تر ميشه . ديگه برات مهم نيست بميري يا بموني اين كه در كنارت باشه از همه چيز مهم تره اما وقتي نيست با ياد و خاطرش مي موني .
.................................................. ....................................
واين بود تعريف عشق دیونه

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 و ساعت 1:15 |
داستان عاشقانه بسیار زیبا و غمگین(حتما بخونیییییییید)
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد...پسر قدبلند بود صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود.دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز نکند از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در ان روزها حتی یک سلام به یکدیگر دل دختر را گرم می کرد.او که ساختن ستاره های کاغذی را را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد وداخل یک بطری بزرگ می انداخت دختربا دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت

دختر مو هایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد چشمانش به باریکی یک خط می شد
در 19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد وپسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت یک شب هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با انها حرف می زدند دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد ان شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس می کرد

روز ها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت.به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد رد کرده بود
در این 4 سال تنها در پی ان بود که برای فوق لیسانسدر دانشگاهی که پسر درس می خواند پذیرفته شود در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد

دختر22 ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد.اما پسر همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد.زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اشبه شش تا رسیده بود

دختر در25 سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد ودر شهری که پسر بود کاری پیدا کرد.در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را اغاز کرده است چند ماه بعد دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و دوماد چشم دوخته بود و بدون انکه شرابی بنوشد مست بود.

زندگی ادامه داشت.دختر دیگر جوان نبود در 27 سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد شب قبل از مراسم ازدواجش مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت:فردا ازدواج می کنم اما قلبم از ان توست...و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد

ده سال بعد روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است.همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را ازار می دهند.دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت...شبی در باشگاهی پسر را مست پیدا کرد.دختر حرفی زیادی نزد تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در ان بود در دست پسر گذاشت.پسر دست دختر را محکم گرفت اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت:مست هستید مواظب خودتان باشید.

زن55ساله شد از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد.در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد روزی دختر را پیدا کرد وخواست دو برابر ان پول و 20درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد وپیش از انکه پسر حرفی بزند گفت:دوست هستیم مگر نه؟

پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد ودر اخر لبخند زد.

چند ماه بعد پسر دوباره ازدواج کرد دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم نرفت

مدتی بعد دختر به شدت مریض شد در اخرین روزهای زندگیش هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت در اخرین لحظه در میان دوستان و اعضای خانواده اش پسر را بازشناخت وگفت:در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم می توانید ان را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخندو با ارامش جان سپرد.


مرد 77ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که نا گهان نوه اش یک ستاره زیبا ا در دستش گذاشت و پرسید:پدر بزرگ نوشته های روی این ستاره چیست؟مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش مبهوت پرسید؟این را از کجا پیدا کردی؟کودک جواب داد:از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدر بزرگ رویش چه نوشته شده است؟پدربزرگ چرا گریه می کنیید؟
کاغذ به زمین افتاد.رویش نوشته شده بود:
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه دوستت دارد
+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 و ساعت 1:4 |

تالار دیونه خونه

www.divonekhone.com

+ نوشته شده توسط دیونه در سه شنبه بیستم مهر 1389 و ساعت 22:49 |
http://www.forum.98ia.com
+ نوشته شده توسط دیونه در دوشنبه نوزدهم مهر 1389 و ساعت 2:5 |
23 مرداد 89 - 10:01

طبقه بندی: آموزنده

كلیه ی اطلاعات زیراز موسسه ی ائی. ام. تی و آ. ام. تی كه در اروپا و آمریكا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره ی زبانها منتشر می كنند و كلیه ی استانداردهای زبان شناسی از این ادارات كه دولتی هستند،اعلام می شود. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه كنید:
- 19% كلمات انگلیسی از زبان تركی گرفته شده است.
- 92% كلمات فارسی از عربی و تركی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند.
- 2% كلمات تركی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
- در هیچ یك از زبانهای بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
- 39% كلمات ایتالیایی، 17% كلمات آلمانی و 9% كلمات فرانسوی از زبان تركی گرفته شده است.
- 100% كلمات تركی ریشه ی اصلی دارند.
- 100% كلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و تركی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
- 83% كلمات انگلیسی ریشه ی اصلی دارند.
- جملات تركی 2% ابهام جمله ای ایجاد می كنند.(یعنی اگر یك خارجی زبان تركی را از روی كتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یك كشور ترك زبان مشكلی نخواهد داشت.)
- جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا 1% ابهام تولید می كنند.
- جملات فارسی 67% ابهام تولید می كنند.(یعنی یك خارجی كه فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت كرده و یا جملات فارسی را درك كند مگر آنكه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد ) كه این برای یك زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
- جملات عربی 8 تا 9% ابهام تولید می كنند.
- معكوس پذیری(ترجمه ی كامپیوتری) كلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امكان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% و برای فارسی 100% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل كرد.
زبان تركی را شاهكار زبان معرفی كرده اند كه برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم "نیكیتا هایدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یورو توم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبانم را خلق كرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین كلام ارتباطی را داده است.
هم اینك زبان تركی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز كرده است. به مطالب زیر كه برگرفته از مجله ی
New science   چاپ آمریكا و مجله ی International Languages 
 
چاپ آلمان است، توجه نمایید:
- كلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و تركی به پایگاههای زمینی ارسال می كنند.
- پیچیده ترین سیستم عامل كامپیوتری
os2/8  و معمولی ترین windows زبان تركی را به عنوان استاندارد پایه ی فنوتیكی قرار داده اند.
- كلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و تركی علایم پخش می كنند.
- كلیه ی سیسستم های ایونیكی و الكترونیكی هواپیماهای تجاری از سال 1996 به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و تركی در كارخانه ی بوئینگ آمریكا مجهز می شوند.
- كلیه ی سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن 21 "جی- اس- اف" كه به تعداد هفت هزار فروند در حال تولید است، به 2 زبان انگلیسی و تركی طراحی شده اند.
همه ی این مطالب نشان دهنده ی استاندارد بودن و بین المللی شدن و اهمیت ژئوپولیتیكی زبان تركی است. متاسفانه زبان رسمی ما(فارسی) از هیچ قاعده ی فنولوجیكال نیز پیروی نمی كند و دارای ساختار تك دینامیكی است. اما زبان تركی با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومین زبان زنده ی دنیا شناخته شده است، طی یك دستورالعمل اجرایی در تاریخ مه 1992 رسما از طریق همین موسسات به سازمان بین المللی یونسكو اعلام شده كه زبان تركی در كلیه ی دانشگاهها و دبیرستانهای اروپا و آمریكا جزو درسهای رسمی شود و این مسئله هم اكنون در كلیه ی دانشگاههای اروپا و دانشگاههای مطرح آمریكا اجرا شده و دومین زبانی است كه در حال تهیه ی تافل مهندسی دانشگاهی برای آن هستند. اما زبان فارسی رتبه ی 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلكه به عنوان لهجه كه این زبان را با ساختاری كه بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد كند، شناخته اندو و اگر روی این مسئله كار جدی نشود، در یادگیری مثلا زبان انگلیسی، تركی یا فرانسوی مشكل عمده ای ایجاد كرده و می كند و می بینیم كه فارسی زبانان برای یادگیری زبان انگلیسی با مشكل عمده ای مواجه هستند، ولی ترك زبانان با مشكل یادگیری و تلفظ مواجه نیستند. این مسئله به رفتارهای مغز انسان برمی گردد كه خود دارای بحثهای دامنه داری است و اینكه بسیاری از جملات فارسی بر اساس عادت شكل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با این وضعیت فرمول پذیری آن امكان ندارد.

زبان ترکی به عنوان سومین زبان از نظر کار برد است.دومین زبان از نظر را حت ترین زبان برای ادای جملات است.خود به عنوان یک زبان رسمی معرفی شده است.زبان ترکی باکویی(ترکی اتا ترک یا همان زبان ترکی که در ایران صحبت می شود ) دومین زبان از زبان ترکی شناخته می شود.

+ نوشته شده توسط دیونه در جمعه شانزدهم مهر 1389 و ساعت 0:6 |
زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛.

فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.
روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.



مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا"
فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول
کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به
شمردن ....یک...دو...سه...چهار...همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛
هوس به مرکز زمین رفت؛
دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست
تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد
رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.
اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی
پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.
دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او
پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد
ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف
شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده
بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانستجایی را ببیند.
او کور شده بود.
دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمانکنم.»
عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»
و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است
و دیوانگی همواره در کنار اوست.
+ نوشته شده توسط دیونه در چهارشنبه هفتم مهر 1389 و ساعت 0:24 |
کلوپ جنجالی  آیدی دیونه

http://www.janjali.com

+ نوشته شده توسط دیونه در دوشنبه پنجم مهر 1389 و ساعت 12:12 |
http://www.iran-jahan.com

تو این کلوپ عضو شدم آیدیم هم یهرخدث هست سری به ما بزنین

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه یکم مهر 1389 و ساعت 3:43 |
http://www.islamupload.ir
+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه یکم مهر 1389 و ساعت 2:46 |
www.livehealthclub.com این هم یه کلوب دوستی

ایدی دیونه

+ نوشته شده توسط دیونه در دوشنبه هشتم شهریور 1389 و ساعت 3:13 |
http://www.agahi.ir/category/?catid=112
+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه هفتم مرداد 1389 و ساعت 23:39 |
http://www.tebyan.net

دیونه

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه هفتم مرداد 1389 و ساعت 23:13 |
انجمن تازه ای که  عضو شدم

ایدیم تو این تالار دیونه هست سر بزنینین

 forum.iranblog

+ نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه هفتم مرداد 1389 و ساعت 23:8 |